ازبس زده زخم….

از بس زده زخم دشمن خانگی ام
این زخم کشانده سمت بیگانگی ام
ای عقل فریب خوردم از تو همه عمر
بسپار مرا به دست دیوانگی ام
سیمین علیزاده

از عشق…

از عشق برای خود پلی ساخته ام
خود را به میان رود ، انداخته ام

با قافیه یک عمر سرو کارم بود
عاشق شدم و قافیه را ، باخته ام
سیمین علیزاده

دل آمده…

دل آمده شاید به نگاهت برسد
سودازده تا گریز گاهت برسد
ای خاطره ی تمامِ شادی هایم
بگذار پلنگ من به ماهت برسد
سیمین علیزاده

عشق..

عشق اول کار ، بوم نقاشی شد
چون حوض قشنگ با کف ِ کاشی شد
ما عاشق هم شدیم و در آخر کار
کارت سرِ زخمِ من ، نمک پاشی شد
سیمین علیزاده

چون پنجره…

چون پنجره و نگاه ، عادت کردیم
چون برکه به نور ماه، عادت کردیم

از جاده نترس ! همسفر باش وبیا
ما هر دونفر به راه ، عادت کردیم
سیمین علیزاده

دور از تو…

دوراز تو عجیب بی قرارم ، بنشین
ای چلچله پس چه شد بهارم؟ بنشین

دنبال خودم ، گشتم و گشتم، دیدم
همزاد تو ام ،، بیا ! کنارم بنشین
سیمین علیزاده

گلبرگ گلم…

گلبرگ گلم ، ولی تو سختم کردی
با هدیه ی عشق ، نیکبختم کردی

یک عمر نهال کوچکم ، می دیدند
اما تو رسیدی و درختم کردی
سیمین علیزاده

می نالم و…

می نالم واز صدام خون می ریزد
از نوحه ی کربلام خون می ریزد

باری م به دوش مانده از سوگ وعزا
از گودی شانه هام خون می ریزد
سیمین علیزاده

از بس که بلا آمده اینجا به سرم
در فکر زدن به جاده های سفرم

این شهر ، عجیب خسته ام کردعجیب
از پنجره های بسته دلگیر ترم
سیمین_علیزاده