سمت دل…

سمت دلِ خود کشاندنش دیدن داشت
بر آتش خود نشاندنش ، دیدن داشت

دل رفت و به حرف عقل هم گوش نکرد
در بینِ دو تیغ ، ماندنش ، دیدن داشت
سیمبن علیزاده

من عاشقم…

من عاشقم ، از عشق مرا دور نکن
ای عقل ! مرا به مرگ ، مجبور نکن

یک لحظه بدون عاشقی می میرم
من عاشق زنده بودنم ، زور نکن
سیمین علیزاده

یک عمر…

یک عمر دویده ام به رویا برسم
هر جا که نگاه توست، آن جا برسم
دریایی و کاش بخت بد بگذارد
بگریزم از امواج و به در یا برسم
سیمین علیزاده

از کوه…

از کوه عسل می رسد و هیچ ندانند
شیرینی لبهای تو خوشتر زعسل بود
سیمین علیزاده
۹۸/۵/۱۴بادله کوه

گیر است…

گیر است هنوز تووی عشقت پایم
انگار که هم با تو و هم ، تنهایم

رفتم بگریزم از تو اما ، این عشق
جاری شده در رگ ِ رباعی هایم
سیمین علیزاده

هی وسوسه…

هی وسوسه ریخت با پر و بال خودش
یک عمر ، مرا کشید دنبال خودش

چون چلچله پر کشید ، من ماندم ودل
ای عشق تو مال ما و او ، مال خودش
سیمین علیزاده

عمریست…

عمریست که دیده ای تو اعجازم را
هرگز ، به کسی نگفته ام رازم را

ای چشم تو بال سهره های شعرم
بنشین و نگیر ، بال ِ پروازم را
سیمین علیزاده

امروز…

امروز ، به عطرِ عشق ، مهمانم کن
مثلِ دل عاشقت ، پریشانم کن

از چشم حسود بیم دارم ، لطفن
در لای ترانه هات ، پنهانم کن
سیمین علیزاده